|
روز و شبهـــا پياده رفتــم تا که به مشهد رسيدم چي بگم من يک تماشا با دل و با جان من چه کردي آمدم تـــا صحن و سرايــي پر صفـا در صفا ديدم مرد و زن حلقه حلقه با هم نشسته ودل خسته بودند تا که هستم محو رضا و خـراب و مست پيمونه شم اگه با چشـم دل ببيني ســاقي سقا خونه رضاست اگه يک جرعـه متـي بنوشي تا به ابد ديوونه شوي
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:23  توسط محمد مج
|
|
|