تبليغاتX
یاس سوخته

نا اميدي

سلام من اين متنو موقعي از زندگيم مي نويسم كه از تموم كسايي كه اطرافم هستن  قطع اميد كردم و حتي فكر مي كنم كه خدا هم منو رها كرده ميدونم كه اين حرفم نوعي كفره ولي.... به هموم خدايي كه همه مي پرستنش هر كي به نوعي ... ديگه كم آوردم ديگه نمي تونم تحمل كنم زندگي برام مفهوم نداره خيلي برام سخت شده  بعد از گذشت چندين سال از زندگي وقتي فكر ميكنم ميبينم كه هيچ اميدي ديگه برا زندگي ندارم راستي اصلا برا چي زندگي مي كنم، چه فكرايي برا زندگيم داشتم ولي چي شد.... الان كه جوانم اميدي نيست فردا كه پير بشم زندگي رو ميخوام چيكار . ميگن در جواني پاك بودن شيوه پيغمبريست ورنه هر گبري به پيري مي شود پرهيزگار الان كه جوانم غير از گناه از خودم چيزي نديم و همش پيمان شكني . آقا بخدا شرمنده ام  ميدونم كه دلتو شكستم مي دونم هر هفته كه نامه اعمالمو به شما ميدن از خدا برا من مهلت ميگري ولي من ....هي توبه كردم و توبه شكستم . آقا بخدا اصلا كلا اميدم نااميد شده بعضي وقتا به خدم ميگم خدا هم  از من خسته شده و جوابمو نميده . نذار صداي من در بياد  سالها بهم ياد دادي بلدم آبروريزي كنم ميگم اينقدر در زدم هيچ كس تو خونه جوابمو نداد اصلا روشو از من برگردونده كار همه رو راه انداخته ولي منو هنوز نگه داشته . ولي آخرش بازم آقا جون شما هم منو رها كني كسي ديگه ندارم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 19:33  توسط محمد مج   | 

 

حسين و حوسين

سلام. راستش خيلی با خودم کلنجار رفتم تا ننويسم. ولی احساس کردم که بايد نوشت تا همه بدانند و فکر کنند و تصميم بگيرند. آنچه می‌خوانيد فرق‌هايي است بين «حسين» و «حوسين». حال آنها را می‌شمارم تا خدای ناکرده «حوسين» را به جای «حسين(ع)» مظلوم و معصوم ننگريم و حال که در ماه پيروزی نماز بر ظلم (( محرم الحرام)) است بيشتر به آن عمل کنيم  . چرا که آنوقت: « اين ره که تو ميروی به ترکستان است ».

      اول اينکه «حسين(ع)» يکی بيشتر نيست، اما «حوسين» متعدد است؛ يعنی هر مدّاحی برای خودش يک جور «حوسين» دارد تا آنجا که گفته می شود «حوسين» اين مدّاح از «حوسين» آن مدّاح بهتر است.

           «حسين» نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا ميدارد، ولی «حوسين» نماز صبح را فدای شب بيداری حوسينی خود می‌کند.

           درد «حسين» حفظ دين و شرافت  انسانی است، اما تمام مصائب «حوسين» خلاصه می‌شود در عطش و سيراب کردن بستگانش.

      «حسين» را بايد از بزرگان دين شناخت، ولی «حوسين» را می‌شود لابلای آواز و اشعار ناعالمان و ناعارفان جست و ای بسا اهل دين و معرفت شخصيتی مثل «حوسين» را قبول نداشته باشند يا موهوم و ساخته خيال کج فهمان بپندارند.

      «حسين» هميشگی است و برای هر لحظه زندگی الگويي کامل است، اما «حوسين» فقط ده روز از سال خودنمايي می‌کند و بقيه سال بهانه ايست برای دور هم آيي دوستان قديمی.

           «حسين» هرگز خود را جای کسی جا نزد، اما «حوسين» خود را جای «حسين» جا زده است.

      «حسين» تأثير «يا حسين» را منوط به پاکی قلب و خلوص و اطاعت از خدا می‌داند، اما «حوسين» ميگويد :  هر چه ميخواهد دل تنگت بکن  ولی «يا حوسين» فراموش نشود.

    دوستان «حسين» ناخودآگاه خون گريه ميکنند، اما دوستان «حوسين» خودآگاه مجلس گرمی می‌نمايند و خلاصه اعلی درجات قرب را خودنمايي و غرور  می‌دانند و بس.

    «حسين» را ميشود در همه قلبها جست،  ولی «حوسين» مختص گروههای معدودی است که غير از خود را فاقد حب اهل بيت می دانند

 10ـ        معيار «حسين» در هر زمانی می‌شود کربلايي و کوفی را شناخت ولی «حوسين» حامل چند اسم و واقعه است و بس، آنهم در ظاهر.

11ـ    «حسين» مشعل‌دار عقلانيت الهی و عبوديت است، اما «حوسين» بسياری از کارهای خود را به نام «عشق حوسين» توجيه می‌کند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می‌نهد و تکليف را از دوش حوسينيان بر می‌دارد .

12ـ    اگر از فقهای دين از مجالس حسينی بپرسيم بدن هيچ شرطی می‌گويند: «احسن الاعمال» ، اما اگر از مجالس حوسينی بپرسيم می‌گويند : « اگر وهن دين نباشد!!!! »

13ـ    حرارتی که از «حسين» در قلبهاست « لن تبرد ابدا » می‌باشد، اما حرارت حوسينی پس از يک شور حوسينی فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعريف جک و قهقهه می‌شود.

14ـ    همت مجالس «حسينی» کسب معرفت و شعور است، ولی تلاش «حوسينيان» در قهقهه های زيادی و بی احترامی به يکديگر

 15ـ    برای سوزاندن «حسينيان» موسيقی و آهنگ لازم نيست اما «حوسينی‌ها» تا سبک نوحه معلوم نشود که «پاپ» است يا چيز ديگر حال خوشی پيدا نمی‌کنند.

16ـ        در مجلس «حسينی» اشک حرف اول را می‌زند، اما در مجلس «حوسينی» سبک های مبتذل اشعار

17ـ    «حسين» حسينيّت خود را حفظ نمود، حتی زير گام اسبها و خنجر کين دشمنان، اما «حوسين» زير ذره بين  معرفت و امام شناسی  خود را می‌بازد .

18ـ    «حسين» هميشه «حسين» است، اما «حوسين» گاهی اوقات «حيسين» مي‌شود و چه بسا «سين»

19ـ    «حسين» برای شنواندن حرفهايش به چيزی نياز ندارد، اما «حوسين» برای جلب توجه بيشتر به بوق و کرنا و  طبل و علم و کتل دست می‌يازد

20ـ    «حسين» شخصيتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود می‌دانند، اما «حوسين» فقط موضوعی است برای بعضی از مجالس

21ـ    در مجالس «حسينی» غريبه تازه وارد با آشنای قديمی هيچ فرقی ندارد و در يک سطحند، اما در مجالس «حوسينی» تازه وارد ها مشکوکند و عجيبند و نبايد در جايگاه قديمی ترها  بايستند.

22ـ    «حسين» برای حفظ دين جدّش با فرياد رسای « يا سيوف خذينی» به سوی شهادت شتافت، اما «حوسين» دين را به زير ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.

23ـ    عاشقان «حسين» خودشان را برای «حسين» می‌خواهند، ولی مريدان درويش مسلک «حوسين» او را بهانه ای کرده‌اند برای خود خواهی ها و هوسهايشان.

24ـ        آنکه در عاشورای محرم سال 61 هجری در کربلا شهيد شد  «حسين» بود نه «حوسين».

25ـ        . . . . . . ؟؟!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 19:31  توسط محمد مج   |