|
صداي پاي يار مهربان از ره ميايد سر آمد غصه هجران يار ، آن مه مي آيد خدا داند که من جز آن صنم ياري ندارم به غير از انتظار وصل او کاري ندارم خدايا پرده بگشا ، ناز راز اندازه دارد بيا اي دل نوازم که ناز اندازه دارد سر اومد عمر من آن دلبر رعنا نيامد دل مجنون ز غم ويرانه شد ليلا نيامد ميگن يک خال زيبا بر رخ آن نازنينه کي آيد چشم من آن خال زيبا را ببينه به دنبالش بيابون در بيابون درنوردم خدا داند که من مجنون دل صحرا نوردم دل من هر نفس در عشق او جان مي سپارد مپندارد کسي ليلاي من مجنون ندارد خوش آن روزي که رخسار زيبا را ببينم ز فردوس نگاه دل فريبش گل بچينم الا اي راز هستي ناز هستي کي ميايي دل ما را ز هجرانت شکستي کي ميايي مرا چشمي است و خون افشان زدست آن کمان ابرو جهان پر فتنه خواهد شد ز دست آن کمان ابرو غلام چشم عباسم که در خواب خوش مستي نگارين گلشنش روي است و مشکين سايبان ابرو هلالي شد تنم زين غم که با طغراي ابرويش که باشد مه که بنمايد ز طالق آسمان ابرو الا اي راز هستي ناز هستي کي ميايي دل ما را ز هجرانت شکستي کي ميايي رقيبان غافل و ما را از آن چشم و جبين هر دم هزاران گونه پيغام است و حاجت در ميان ابرو
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 0:10  توسط محمد مج
|
|
|