ديگـه طاقت نــدارم بشنومت از اين و اون ببينـم عکستــو تو آلبــوم عکس ديگرون نمــی تونــم ببينــم بــا همــه مهربونيو با منـی که عمريه ديوونتـم نــامهربــون ديگــه طاقت نـدارم تو رويای کسی باشی دنيـای منـی محـالـه دينـای کسـی باشی عمريــه داد مـی زنـم ؟؟؟؟؟؟ فقط مال منه نمی تونــم ببينــم تـو ؟؟؟؟؟؟؟ کسی باشی ديگه طاقت نــدارم بخونمـت تــو هر غزل گل ارکيـده بـيــارن واســه تـو بغـل بغـل توکه بهتر می دونی هيچکس ديگه نمی گفت به چشــای مثــل مــاه نازنيــن تـو عسل ديگـه طاقت ندارم همه تــو را طلب کنــن از آتيش عشق تـــو يـا بسوزن يـا تب کنن مگه من مرده باشم که بــذارم چند تا ديگه روز شونــو بــه هوای ديـدن تـو شب کنن دسای کسی باشه تـو اون دســای مرمری نمی تونـــم ببينم مــن ديوونت باشم و تو بی تفــاوت از کنـار يــه ديـــوونه بگذری بهـاره اينــو بگـذار تو برگه های چکنويس نمی گم نخون بخونو بعدشـم روش بنويس اگه خوب نگاه کني می بينی که مونده رو اون رو اشک دو تا چشم عاشــق وابری و خيس بهـاره منــو ببخش عاشقتــم امــا بــدم تــوی اين دنيــا فقط ديــوونگـی رو بلدم من می ميرم واسه هر چی که بگی هر چی بخواهی به دلت نگيــر که ايــن حرف و يــه عالمـه زدم باهمه می بينمت با همه کس به جز خودم تقصيـر من چيه که عاشق چشم تو شدم
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 14:3  توسط محمد مج
|
پرستو از رو دست تو نغمه ها شو شروع می کرد اگه تو مـــال من بـودی کلاغ بـه خونش می رسيد مجنـون به داد اون دل زرد و ديوونش می رسيد اگه تو مـال مـن بـودی همـــه خبر دار می شدن ترانــه هــای عاشقــی رو سرم اوار می شدن اگه تــو مال من بــودی قـــدم رو پاييز می زديم پاييـز می فهميــد که ماها زبونشو خوب بلديم اگه تــو مـال مـن بــــودی انقد غريب نمی شدم من چی می خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم اگه تـو مـال مـن بــــــودی دور خوشی نرده نبود دل مـن اون اواره ای کــه شبـــا می گرده نبود اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت تنـگ بلــور آرزوم مثـــل حالا تــرک نـداشت اگه تو مال من بـــودی جهنمـــم بهشت می شد قصه عشق ما دوتا عبرت سرنوشــــت می شد اگه تو مال مـن بودی مــی بــردمت يه جای دور يه جاکه تو ديده نشــی نبــاشه حتـی کمی نور اگه تـو مـال من بــودی می ذاشتمت روی چشام بارون می خواستی می باريد ابر سفيد گريه هام اگه تو مال من بودی برگا تو پايــــيز نمی ريخت شمعی که پروانه داره اشک غم انگيز نمی ريخت اگه تو مــال من بودی قفس ديگه اسير نداشت آدمــا دارا می شــدن دنيــا ديگه فقير نداشت اگـه تـو مـال مـن بـودی خيـال نمی کنم باشی پس می رم و می کشمت پيش خـودم تو نقاشی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 13:52  توسط محمد مج
|
ما نمـــي تونيـــم به دلمون يـــاد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 13:41  توسط محمد مج
|
|
|