
سلام بچه ها لطفا اين مطلبو حتما بخونيد
تقديم به دختران ايرانی
هيچ باغباني را سرزنش نمي كنند كه چرا دور باغ خود حصارو پرچين كشيده است
چون باغ بي ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نمي ماند.
هيچ كس هم با نام آزادي ديوار خانه خود را بر نمـي دارد و شبها در حياطش را باز
نمي گذارد، چون خطر رخنــه دزد جــدي است. هيچ صاحب گنج و گوهري هم
جواهرات خود را بـدون حفاظ، در معرض ديـد رهگذران نمي گذارد تا بدرخشد،
جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده میشود. هر چيز كه قيمتي
تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر میرود. هـر چه كه نفيس تر باشد، بيم ربودن و
غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر. اگــــر در شيشه عطر را بــاز بگذاري، عطرش
مي پرد. اگر رشتـه مرواريدت را دركمــــد و صندوق نگذاري و در آن را نبندي،
گم میشود. اگر در مقابل پنجــره خانه ات، توري نزني، از نيش پشه ها و مزاحمت
مگسها در امـــان نخواهـي بود. وقتي راه ورود پشه ها را مي بندي، خود را مصون
ساخته اي نه محدود و زنداني. وقتي در خانه را مـي بندي، يــا پشت پنجره اتاقت
پـرده مي آويــزي ، خود را از ورود بيگانه و نگاههاي مزاحم در پناه قرار داده اي،
نه كه خود را در قيــد و بند و حصـار افكنده باشـي. اگر براي ايمنـي ازخطرهــا و
آسودگــي از مزاحمـــان،خود را بپوشاني، نه كسي ايراد مي گيرد، و نه اگــر هم
ايراد بگيرد، اعتنا مي كني، چرا كــه سخنش را بــي منطق و ناآگاهانه مــیداني و
میبيني اينكـه: دل بايــد پاك باشد! بهانه اي بـــراي گريز جاهلانـــه ازهميــن
مصونيت است و آويختن به شاخه لاقيدي ، و گرنه ازدل پاك هم نبــايد جز نگاه و
رفتار پاك برخيزد. ظاهر، آينه بــاطن است و... از كــوزه همـــان برون تراود كه
دراوست. زن بخاطر ارزش و كرامتــي كه دارد، بايـدمحفوظ بماند و خود را حراج
نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهـاي چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد.
زن بخاطر لطافتي كه دارد، نبايد دردستهـــاي خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب
مهرباني و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس ازآنكه گل عصمتش را چيدنـد، او
را دور اندازند، يا زير پايشـان له كنند. گوهر عفاف و پاكي، كم ارزشتر از طلا و پول
ومحصول باغ و وسايل خانــه نيست دزدان ايمان و غارتگــران شرف نيــز فراوانند.
سادگي و خامي است كه كسي خــود را در معرض ديــد و تماشاي نگاههاي مسموم
و چشمهاي ناپاك قرار دهد وبه دلبري و جلوه گري بپـردازد و خيال كند بيماردلان
و رهزنان عفاف را به وسوسه نمي اندازد و از زهــر نگاهها و نيش پشه هاي شهوت در
امان مي ماند!! خـراب كردن همه ديوارها و برداشتــن همه پرده ها و باز گذاشتن
همه پنجره ها، نشانه تيره انديشي است، نه روشنفكـــري! علامت جــاهليت است، نه
تمدن! مي گويي نه؟؟ به طومار كساني نگـاه كن كه پس ازرسوايي و بي آبرويي، با
دو دست پشيماني بـر ســر غفلت خويش مي زنند و بر جهالت خود لعنت مي فرستند.
كسي كه از جماعت رسوا نگريزد، رسواي جماعت مي شود! آنكه ايمان را به لقمه
اي نان مي فروشد، آنكه يوسف زيبايـي را با چنــد سكه تقلبــي عـوض ميكند، آنكه
كودك عفاف را جلوي صدهـا گرگ گرسنه مي بــرد و به تماشا مي گذارد،روزي
هم پشت ديوار ندامت اشك حسرت بر دامن پشيمـــاني خواهـد ريخت،درآخرت
هم به آتش بـي پروايي خــود خواهــد سوخت. از اول بايد مواظب بود اين كاسه
چيني نشكند و اين جام بلورين ترك برندارد. از اول نبايد به پاي بيگانه،اجازه ورود
به مزرعه نجابت داد، كه بوته هاي نورس عصمت را لگدمــال كند. ولي ... گريه بي
حاصل است و بـي ثمر، وقتي كه شاخه شكست و گل چيده شد


من چندیست در فکرم که چرا مولایمان ظهور نمیکنند و چرا این همه بدبختی گریبانگیر مردم شده حال به بعضی از نتایج اشاره می کنم
وقتی در خیابان راه میرویم خواهیم دید که جوانان ما در این چند سال اخیر به فرهنگ غرب کشیده شده اند((( مانتو های کوتاه و چسبان با آستین کوتاه شلوار کوتاه . مدل های مو که دیگر ........ که گاهی پیراهن پسران از مانتوی ها بلند تر است))) که این جای تاسف را دارد چون بهترین فرهنگ ،فرهنگ ناب اسلام است که ما روز به روز از آن دور می شویم . زیاد دور نشوم از اصل حرف . بسیار شنیده ام که می گویند این روحانیون باعث بدبختی شده اند ولی من می خوام بگویم آآآآآی ی ی مردم شما که گناه به گردن روحانینون می اندازید یادتون رفته که هین زندگیو آرامش رو مدیون اینان و شهدا هستید . اآآآآی ی ی مردم شما خود را برای لحظه ای جدای خدا بگذارید ببنید این همه بنده ناشکر و ناسپاس، (( ناسپاسی این نیست که غذا خوردی و بگی الهی شکر .... انست که ما تمام اصول دین را رعایت کرده و از آن پیروی کنیم نه این که هر کناهی خواستیم انجام دهیم .بنظر شما با انجام کناه برکت نازل میشود یا عذاب )) شما بر اینان رحمت نازل میداشتید یا عذاب حال ببنید با این وضع پوشش ها و مفاسد اجتماعی ما خود باعث این بدبختی هستیم نه آنان اگر از این هم بدتر شود حق ماست اگر به تاریخ برگردید مشاهده خواهید کرد که تمامی اقوام و امتی که از دین برگشتند به عذاب الهی دچار شدند و آنان که راه ایمان پیشه گرفتند به برکت الهی موفق شدند آیا مگر نه اینست که که حضرت زهرا فرمودند بهترین آن است که نامحرمی او را نبیند و او نامحرمی را نبیند . جدیدا در قشر جوان دیده می شود دست به انجام بعضی کارهای نابهنجار میزندد که متاسفانه خدا باعث و بانی این کار را لعنت کند (((ناهنجاری های اسلام به ارزش و ارزشهای یک شیعه در جامعه به ناهنجاری بتدیل شده))) چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بيرنگ و رياي محافل گرفته ميشود... فاجعه آنجاست كه هرزهبافهاي شارلاتان بيتقوا و دودوزهبازهاي هفتخط بيمرام و اپوزيسيونهاي ضد ولايت مجهولالهويه و هزاررنگهاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسبهاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا ديگر نغمه روحبخش روضههاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آلالله و مواليان آلالله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بيرگ است و يا منافق مرتد و سيبزميني بياعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسولاللهي... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آلالله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بيمرامهاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آلالله، به بيآبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعهپراكنيهاي عجيب و غريب و... ميپردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)چه بسيار حماقتهايي كه عدهاي ميكنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريبها و ترور شخصيتها، مخاطبها چگونه موضعي ميگيرند. عدهاي عليالاصول، نقش اين رسواييها را به ديوار ميكوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي ميشوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه ميزنم) و عدهاي به جستجوي حق برميخيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عدهاي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت


نا اميدي
سلام من اين متنو موقعي از زندگيم مي نويسم كه از تموم كسايي كه اطرافم هستن قطع اميد كردم و حتي فكر مي كنم كه خدا هم منو رها كرده ميدونم كه اين حرفم نوعي كفره ولي.... به هموم خدايي كه همه مي پرستنش هر كي به نوعي ... ديگه كم آوردم ديگه نمي تونم تحمل كنم زندگي برام مفهوم نداره خيلي برام سخت شده بعد از گذشت چندين سال از زندگي وقتي فكر ميكنم ميبينم كه هيچ اميدي ديگه برا زندگي ندارم راستي اصلا برا چي زندگي مي كنم، چه فكرايي برا زندگيم داشتم ولي چي شد.... الان كه جوانم اميدي نيست فردا كه پير بشم زندگي رو ميخوام چيكار . ميگن در جواني پاك بودن شيوه پيغمبريست ورنه هر گبري به پيري مي شود پرهيزگار الان كه جوانم غير از گناه از خودم چيزي نديم و همش پيمان شكني . آقا بخدا شرمنده ام ميدونم كه دلتو شكستم مي دونم هر هفته كه نامه اعمالمو به شما ميدن از خدا برا من مهلت ميگري ولي من ....هي توبه كردم و توبه شكستم . آقا بخدا اصلا كلا اميدم نااميد شده بعضي وقتا به خدم ميگم خدا هم از من خسته شده و جوابمو نميده . نذار صداي من در بياد سالها بهم ياد دادي بلدم آبروريزي كنم ميگم اينقدر در زدم هيچ كس تو خونه جوابمو نداد اصلا روشو از من برگردونده كار همه رو راه انداخته ولي منو هنوز نگه داشته . ولي آخرش بازم آقا جون شما هم منو رها كني كسي ديگه ندارم


حسين و حوسين
سلام. راستش خيلی با خودم کلنجار رفتم تا ننويسم. ولی احساس کردم که بايد نوشت تا همه بدانند و فکر کنند و تصميم بگيرند. آنچه میخوانيد فرقهايي است بين «حسين» و «حوسين». حال آنها را میشمارم تا خدای ناکرده «حوسين» را به جای «حسين(ع)» مظلوم و معصوم ننگريم و حال که در ماه پيروزی نماز بر ظلم (( محرم الحرام)) است بيشتر به آن عمل کنيم . چرا که آنوقت: « اين ره که تو ميروی به ترکستان است ».
1ـ اول اينکه «حسين(ع)» يکی بيشتر نيست، اما «حوسين» متعدد است؛ يعنی هر مدّاحی برای خودش يک جور «حوسين» دارد تا آنجا که گفته می شود «حوسين» اين مدّاح از «حوسين» آن مدّاح بهتر است.
2ـ «حسين» نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا ميدارد، ولی «حوسين» نماز صبح را فدای شب بيداری حوسينی خود میکند.
3ـ درد «حسين» حفظ دين و شرافت انسانی است، اما تمام مصائب «حوسين» خلاصه میشود در عطش و سيراب کردن بستگانش.
4ـ «حسين» را بايد از بزرگان دين شناخت، ولی «حوسين» را میشود لابلای آواز و اشعار ناعالمان و ناعارفان جست و ای بسا اهل دين و معرفت شخصيتی مثل «حوسين» را قبول نداشته باشند يا موهوم و ساخته خيال کج فهمان بپندارند.
5ـ «حسين» هميشگی است و برای هر لحظه زندگی الگويي کامل است، اما «حوسين» فقط ده روز از سال خودنمايي میکند و بقيه سال بهانه ايست برای دور هم آيي دوستان قديمی.
6ـ «حسين» هرگز خود را جای کسی جا نزد، اما «حوسين» خود را جای «حسين» جا زده است.
7ـ «حسين» تأثير «يا حسين» را منوط به پاکی قلب و خلوص و اطاعت از خدا میداند، اما «حوسين» ميگويد : هر چه ميخواهد دل تنگت بکن ولی «يا حوسين» فراموش نشود.
8ـ دوستان «حسين» ناخودآگاه خون گريه ميکنند، اما دوستان «حوسين» خودآگاه مجلس گرمی مینمايند و خلاصه اعلی درجات قرب را خودنمايي و غرور میدانند و بس.
9ـ «حسين» را ميشود در همه قلبها جست، ولی «حوسين» مختص گروههای معدودی است که غير از خود را فاقد حب اهل بيت می دانند
10ـ معيار «حسين» در هر زمانی میشود کربلايي و کوفی را شناخت ولی «حوسين» حامل چند اسم و واقعه است و بس، آنهم در ظاهر.
11ـ «حسين» مشعلدار عقلانيت الهی و عبوديت است، اما «حوسين» بسياری از کارهای خود را به نام «عشق حوسين» توجيه میکند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار مینهد و تکليف را از دوش حوسينيان بر میدارد .
12ـ اگر از فقهای دين از مجالس حسينی بپرسيم بدن هيچ شرطی میگويند: «احسن الاعمال» ، اما اگر از مجالس حوسينی بپرسيم میگويند : « اگر وهن دين نباشد!!!! »
13ـ حرارتی که از «حسين» در قلبهاست « لن تبرد ابدا » میباشد، اما حرارت حوسينی پس از يک شور حوسينی فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعريف جک و قهقهه میشود.
14ـ همت مجالس «حسينی» کسب معرفت و شعور است، ولی تلاش «حوسينيان» در قهقهه های زيادی و بی احترامی به يکديگر
15ـ برای سوزاندن «حسينيان» موسيقی و آهنگ لازم نيست اما «حوسينیها» تا سبک نوحه معلوم نشود که «پاپ» است يا چيز ديگر حال خوشی پيدا نمیکنند.
16ـ در مجلس «حسينی» اشک حرف اول را میزند، اما در مجلس «حوسينی» سبک های مبتذل اشعار
17ـ «حسين» حسينيّت خود را حفظ نمود، حتی زير گام اسبها و خنجر کين دشمنان، اما «حوسين» زير ذره بين معرفت و امام شناسی خود را میبازد .
18ـ «حسين» هميشه «حسين» است، اما «حوسين» گاهی اوقات «حيسين» ميشود و چه بسا «سين»
19ـ «حسين» برای شنواندن حرفهايش به چيزی نياز ندارد، اما «حوسين» برای جلب توجه بيشتر به بوق و کرنا و طبل و علم و کتل دست میيازد
20ـ «حسين» شخصيتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود میدانند، اما «حوسين» فقط موضوعی است برای بعضی از مجالس
21ـ در مجالس «حسينی» غريبه تازه وارد با آشنای قديمی هيچ فرقی ندارد و در يک سطحند، اما در مجالس «حوسينی» تازه وارد ها مشکوکند و عجيبند و نبايد در جايگاه قديمی ترها بايستند.
22ـ «حسين» برای حفظ دين جدّش با فرياد رسای « يا سيوف خذينی» به سوی شهادت شتافت، اما «حوسين» دين را به زير ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.
23ـ عاشقان «حسين» خودشان را برای «حسين» میخواهند، ولی مريدان درويش مسلک «حوسين» او را بهانه ای کردهاند برای خود خواهی ها و هوسهايشان.
24ـ آنکه در عاشورای محرم سال 61 هجری در کربلا شهيد شد «حسين» بود نه «حوسين».
25ـ . . . . . . ؟؟!


پر شكسته نشستم من
روي بامت نزن سنگم
دل من كربلا مي خواد
خدا ميدونه دل تنگم
هواي كربلا دارم
ميون سينه ام غوغاست
تپش قلب من با هر
حركت پرچم سقاست
سر روي تربت ميگذارم
لحظه ها رو ميشمارم
كرب و بلا بسه دوري
مگه كه من دل ندارم
دوري بين الحريمن
برده به والله قرارم
غريب ارباب غريب ارباب
منو درياب منو درياب
يه حسي ميگه تو دل
كه غرق شور رو احساس
حك شده رو در عرش
طرح ضريح عباس
ضريح خوشگل عباس
منو دربه درم كرده
ضريح كهف العباسش
منو مجنون ترم كرده
پر شكسته نشستم من
روي بامت نزن سنگم
دل من كربلا مي خواد
خدا ميدونه دل تنگم
سر روي تربت ميگذارم
لحظه ها رو ميشمارم
كرب و بلا بسه دوري
مگه كه من دل ندارم
دوري بين الحريمن
برده به والله قرارم
غريب ارباب غريب ارباب
منو درياب منو درياب
از اين فراق و دوري
دارم آتيش مي گيرم
به كي بگم آقا جون
بي كربلا ميميرم
غروبا مرغ روح من
به روي گنبد زردت
اره عاشق نبودم من
حرمت عاشقم كرده
شبايي كه ميام هيئت
دلم از غصه ميميره
پيراهن مشكيم آقا جون
بوي شيش گوشه ميگيره
سر روي تربت ميگذارم
لحظه ها رو ميشمارم
كرب و بلا بسه دوري
مگه كه من دل ندارم
دوري بين الحريمن
برده به والله قرارم
غريب ارباب غريب ارباب
منو درياب منو درياب


مناجات
اي خدا وقتي به خودم نگاه مي كنم مي بينم عمرم تموم شده و موهام همه سپيد ،بگو براي چي محبت امام حسين رو به ما دادي ، حالا كه اين چيزا رو دادي پس چرا دم در نگه داشتي ، ميگي هنوز سندت نرسيده ، هنوز نوبت تو نشده ، تو كه ما رو كشتي تا كي انتظار ، تو كه آخر گره رو باز مي كني پس چرا امروز و فردا مي كني ، بيچاره تر از من گير نياوردي . اشكو عليك ، ما رو ول نكن ما به دردت مي خوريم ، ما هر جا كه ميريم تعريف تو رو مي كنيم ، اگر دست ما رو بگيري چي ميشه ، ما مجلس حسينتو گرم مي كنيم ، يه ذره ديگه با ما راه بياي عمرمون تموم ميشه ؛ اينهمه گوسفند و گاو و ... ميبرن مكه قربونت مي كنند و برميگردند كاري كن امسال منم سرمو ببرن و قربونيت كنن . مگه شهدا چطوري رفتن قرباني رو قبول كرد حالا بايد حسرتشو بخورم . نذار صداي من در بياد سالها به من ياد دادي بلدم آبرو ريزي كنم . ميگم اينقدر در زدم هيچ كس جوابمو از تو خونه نداد اصلا روشو از من برگردونده ، ميگم كار همه رو انداخته و منو هنوز نگه داشته ،«سوره كهف» ((و كلبهم باسط ذارعيه بالوصيد )) گفت چوپونه هر چي با چوب دستي زد برو تو سگي اينا آدم خوبن چندين بار با سنگ زدش يكدفعه سگ به زبان اومد به امر خدا گفت كچا برم يه عمريه دنبالت اومدم حالا كه رستگار شدي ميگي برو . اهل كهف گفتند بزار سگ هم بياد . حسين جان جوني مو به پات گذاشتم . چون سگي بر آستاني پير شد از وفا بر گردنش زنجير شد . خادمه ميگه نيمه شب بود برف زيادي اومده بود ديگه هيچ زائري نبود شيفت زمان خدمتم نموم شده بود اومدم بالاي بسط سوار ماشينم بشم ديدم يه سگه توي برف نشسته رو به روي گنبد امام رضا (ع) از چشماش اشك مي اومد خيلي منو گرفت كه انكار امر خداست ايستادم تو برف گفتم هر چي مي خواد بشه تا اين هست منم هستم ، نگاه به چشمان سگه مي كردم فقط گنبد رو نگاه مي كرد لحظاتي كه گذشت (( توي كرامات الرضويه هست )) ديدم ماشيني اومد ترمز زد يه نفر اومد پايين درب صندوق عقب ماشين رو باز كرد به سگه گفت بيا برو بالا حالا ديگه شكايت ما رو به امام رضا (ع) مي كني دستشو گرفتم گفتم وايسا ببينم قضيه چيه ،گفت اين سگ سالها نگهبان كاخونه و خونه و ..و من بوده حالا كه پير شده من رفتم يه سگ جون خريدم ديگه نمي تونست كاري بكنه امروز آروردم كنار حرم رهاش كردم چقدر هم سنگش زدم . شب خوابيده بودم ديدم امام رضا (ع) به خوابم اومده ميگه چرا اين سگ پير رو ول كردي عمرشو برات گذاشته . حالا يا امام رضا(ع) منو ول نكني يا باالرئوف . بارها شده كرديم رها امام حسين رو با گناه اما نكرد تو رو رها شما برد كرب و بلا . بارها شده كه رفته ايد از در خونش شما ها اما حسيم بازم اومد شما رو برد تو هيتئتا .


هيچ بــازي چو عشق بازي نيست
گر چـــه بازي عشق بازي نيست
کــار طفـلان تـــازه بازي نيست
هيـچ بـازي چو عشق بازي نيست
گـر چــه بازي عشق بازي نيست
ســر فـــرود آر و سروري بگذار
کيـن مقام جاي سر افرازي نيست
ادي عشق ، سر به سر خطر است
جـــان مــن عاشقي بازي نيست
هر چه ديـدي ز عشق شکوه مکن
که مجـــال زبــان درازي نيست
خاکيـــان کودک انــد و کودک را
هنــري جز خــاک و بازي نيست
هيچ بــازي چو عشق بازي نيست
گر چه بـــازي عشق بازي نيست


در قــافلـه مجنــون يک دختــر زيبـا بود
يک طفل که در صورت چون اشرف زنها بود
سيمـــاي وجيـــه او چون صورت بابا بود
ره رفتــن او مثـــل ره رفتــن زهــرا بود
چشمــان خمــار او چون نرگس حيدر بود
از کثـــرت زيبــايـي چون در مصفـا بود
او پيـروي از زهرا با گوش خـود امضاء کرد
پيــوستـه بــر بــابــا از عمه تمنــا کرد
گفتــا مگـــر اي عمه جد تــو نبــي نبود
يـــا مـــادر تو زهــرا بــابـات علي نبود
پس چيست که اي عمه مـردم نشناسندت
اي کــاش عمــو آيد تــا باز کنــد بندت
از غيــرت تـــو تـرسم احوال بيـان دارم
در سينه بـــي تــابم داغي نهــان د ارم
عاشق تو بدان امروز عشق تو محک خورده
هـر کــس که علي گفته بسيار کتک خورده


كعبه خواهي كن زيارت قبله المحتاج را
خاك پاك كربلا يعني مطاف الحاج را
قبله العشاق يعني حسين
ساكنم بر در ميخانه كه ميخانه از اوست
مي خورم باده كه اين باده از اوست
گر به مسجد كشدم زاهد و در دير كشيش
چه تفاوت كند اين خانه و آن خانه از اوست
خويش بيگانه اگر زحمت و رحمت دهدم
رحمت خويش از او زحمت بيگانه از اوست
روزگاريست كه در گوشه ويرانه دل
كرده ام جاي كه گوشه ويرانه از اوست
قبله العشاق يعني حسين
گر چه پروانه دلي سوخت چه شمعي چه عجب
شمع از او محفل از او هستي پروانه از اوست
سنگ زد عاقل اگر بر دل ويرانه ما
سنگ از او عاقل از او اين دل ديوانه از اوست


اگر شدم ديونه
اي مردم زمونه
دل مستم اسيره
دو ابروي كمونه
دلبر من در عالم
خوشگل و مهربونه
در مدح او چه گويم
مثل خدا مي مونه
هر كسي اونو ديده
از عاقلا بريده
با يك نظر به رويش
به روي حق رسيده
دو چشم شهلا داره
قامت رعنا داره
خدا مانند عباس
ديگه زيبا نداره
بدونيد ايها الناس
منم مجنون عباس
وقت نبرد با دشمن
اميرالمؤمنينه
حقا دلبر من
يل ام البنينه
مي خواد بره به ميدون
عاشقونه مي خنده
رقيه با دو دستش
سربندشو مي بنده
با عشق اين دلاور
خيليا سر فرازن
ارمني ها هميشه
به ابوالفضل مي نازن


جواب مرحوم سيد جواد ذاكر به كساني به او تهمت كافر بودن زدند
آنكس كه مرا رافضي ام مي داند
نتواند كه مرا ز علي برهاند
من من مي گيد كافر ـ من دينم اينه
گر حب علي و آل پاكش كفر است
من كافر اولم خدا مي داند


بيـــن يـــاران اميـــر المومنيــن
روز از ايــــام بحثــــي شد چنين
بعـــد اهل البيــت پـــاک مصطفي
کيست انـــدر رتبــه محبــوب خدا
هست سلمـــان لايق ايــن افتخار
يــا ابوالفضــل است صـاحب اعتبار
عده اي گفتنــد که سلمان برتراست
در مقـام عشـق بـر عـالـم سر است
پيــش او سـر خـم شـود از چاکري
هـر کــه را بـاشد به هستي سروري
الغــرض هــر کس کلامي ساز کرد
اعتقـــاد خويــش را ابــــراز کرد
چــون دلــي آگه در آن مجمع نبود
بي نتيجــه مــاند آن گفت و شنـود
زان قيـــاس اشتبــاه و نـــــاروا
سخت شـد آزرده قـلب مصطفــي
شب رسيد و آن جماعت غرق خواب
کــامـدي در خـواب ايشان بوتراب
مــي خورشيـد از نگـــاه او غضب
گفت بــا آنــان چنيـن فخـر عرب
شيعــه مــا گــر بود گوهر شناس
کــي کند عبـاس را بـا کس قياس
عالمــي مست گـل ياس من است
خلــق سلمـان کار عباس من است
گــر او نـگاهي از ســر احسان کند
هر دو عــالـم را بــه از سلمان کند
گــر چـه سلمان محرم اسرار ماست
گـر چـه فرمـودست پيغمبر ز ماست
گـر چـه او مـا را بـود خدمتگـــزار
گــر چـه باشد شيعه اي کامل عيار
گــر همــه عالــم ، زمين و آسمان
گــر همـه قـدوسيــان ، کـروبيتان
مـاسوي الله گــر همـه سلمان شود
در ميـــان کفـــه ميـزان شـــود
از ســر عبـــاس در ســوي دگـر
رشتـــه مويــي شــود گر جلوه گر
کفــه سلمانيـــان همچــون حباب
ميــرود بــالا و بــالا بــا شتــاب
مـــي رود تـــا آسمـــان هفتمين
کفـــه عبـــاس مــانــد بر زمين
چشم بگشــا بـاده در دستان اوست
عشق در صهبـاي سـر مستان اوست
عاشق سر مست معشوق است و بس
نيست در دل خبـــــر معشوق کس


بچـه بــودم یه عکسی ر و
دیــدم که خیـلی دلرباست
مـــریــد فــراوون داره و
شفــا خونــه ی عاشقاست
چشمــام گرفتـش عکسشو
بــونــه گــرفتـم کـه بابا
اونی کـه من می خواستمش
همین آقاست همین آقاست
پرسیتدم از بـــابـــام کیه
این گنبـــد کیــه طلاست
گفتــش:عــزیــزم،پسرم
این گنبــد امــام رضاست
سلطان علی موســی رضا
سلطان علــی موسـی رضا
طلای گنـبــدش مثــــل
دل منـــو طــلا میــکرد
کبــوتـــر دل منــو تــو
حـــرمش هــوا میــکرد
بیــن خــودم تـا حرمش
تــوی دلــــم مــی زدم
همش به عکس خوشگلش
با جــون و دل زل می زدم
هر روز سحــر به عشق تو
مـــي رم روي بــام خونه
بـــا هــر سلام به حرمت
دلـــم ميگيــره بهونـــه
نــوشتــــه بــا خط رضا
بـــه روي ديــوار بـهشت
خــدا گـــل وجـــودمــو
بـه عشق عمـه اش سرشت
یــه ریــزه گشتـه بـود دلم
بـــرای دیــــدن آقـــــا
همش میــگفتــم زیــر لب
دوستــت دارم امــام رضـا
دوستت دارم امــام رضـــا
دوستت دارم امــام رضــا
دوستت دارم امـــام رضـا


روز و شبهـــا پياده رفتــم تا که به مشهد رسيدم
يك نظــر گنبـد طلاي رضا رو مشتــاقـانه ديدم
چي بگم من يک تماشا با دل و با جان من چه کردي
اتش انــدر خانه دل زد با سرو سامان من چه کرد
آمدم تـــا صحن و سرايــي پر صفـا در صفا ديدم
به خدا رضـا قسم من هــر چه که ديدم رضا ديدم
مرد و زن حلقه حلقه با هم نشسته ودل خسته بودند
دل بــه حلقــه حلقه زلـف امام هشتم بسته بودند
تا که هستم محو رضا و خـراب و مست پيمونه شم
عاشق کاسه هــــاي زرين وکوچک سقا خونه شم
اگه با چشـم دل ببيني ســاقي سقا خونه رضاست
مي دوني در کجايي وصحن با صفاي رضا کجاست
اگه يک جرعـه متـي بنوشي تا به ابد ديوونه شوي
تا به ابد ديوونه صحــن و ساقي وسقا خونه شوي


سلام بچه ها ببخشيد دير آپ كردم آخه من چند وقتي كربلا بودم
من هم به نوبه خود ميلاد سراسر نور هشتمين اختر تابناك امامت و ولايت
قبله هفتم حضرت ثامن الحجج ، غريب الغربا
علي بن موسي الرضا
رو به تمامي شيعيان تبريك مي گويم


دوباره دل شد هوايي
مسافــــر كربــلايـــي
مي سوزم از درد اين جدايي
قرار قلبم كرب و بلاست
ترانه جــان خستــه ي من
هر لحظه هر دم كرب و بلاست
چشــام شده بـــــارونــي
اشكــام شــده پنـــهوني
تو سينه دل شده زندوني
هميشه دل بــي قــراره
هواي شيش گوشـه داره
از اين زمونه خيري نديده
داره نـواي كــرب و بلا
گشتم نگرديد هيچ جا نداره
حال و هواي كرب و بلا
سر گشتــه اي دل خونم
واي از دل مجنــونم
من تا ابد از تو مــي خونم
جا مانــده اي بــي پناهم
منتظـــر يــك نگاهـم
كي مي شود تا خاكت ببوسم
گريم برايـت نــو دو عين
سر مي گزارم بر سجده شكر
سلطان بي سر ارباب حسين
دل گشتــه پر شور و شين
ولم نكـن يــا حسيــن
منــو ببــر بيـن الحرميـن
چشــام شـده بـــارونــــي
اشكام شــده پنهوني
تو سينه دل شده زندوني
دلها بسوزد بــراي تو
بـراي تـو كربــلاي تـو
زهـرا بگـريد بر پيكـر تــو
كه افتـاده بي سر در قتلگاه
تن روي خاك و سر روي نيزه
دل پيش زينب در خيمـه گـاه
آشفتــه گشتــه حــالــم
مي ســوزم مــي نـالــم
اي واي از ايـن دل بيمـارم
از دوريــت مـي ميـرم
غم بستـه در زنجيرم
من بـي تــو از دنيا سيرم
حسين ، حسين يا مولا


رقيه رقيه رقيه
دل هر كي ياري داره
يار من فقط رقيه است
هميشه روي لب من
لعنت بني اميه است
من گداي دوره گردم
هيميشه پر غم و دردم
واسه خاطر رقيه
توي ويرونه مي گردم
رقيه رقيه رقيه
دل هر كي ياري داره
يار من فقط رقيه است
هميشه روي لب من
لعنت بني اميه است
واسه ي دخت سه ساله
ميكنم هميشه ناله
گاهي داغ گل ياس
گاهي هم براي لاله
رقيه رقيه رقيه
وقتي كه بابا تو ديدي
تو آرزوت رسيدي
مثل يك مرغ مهاجر
تو از اين دنيا پريدي
همه ي عشق و اميدم
همه ي دنيا رو ديدم
اي خدا كه توي دنيا
مثل كربلا نديدم


امشب به عشقت مي خونم شايد دوباره
نگام كني نگن ارباب دوست نداره
بذار برات بميرم بميرم بميرم
مي دوني به چشمات اسيرم اسيرم اسيرم
حسين وااااااي ، حسين وااااااي
شب و روزم از عشقت اقا فرقي نداره
واسه ديدن كرب و بلا دل بي قراره
بذار واست بخونم بخونم بخونم
خودمو سگ تو بدونم بدونم بدونم
ديونه وار مي خونم از تو با اينكه پستم
آنقدر برات اشك مي ريزم تا زنده هستم
نگو دوستم نداري نداري نداري
بهم محل مي زاري مي زاري مي زاري
حسين وااااااي ، حسين وااااااي
روزيم نشد بيام سر رو ضريح بزارم
بياد روضه هات ز چشام بارون ببارم
مي دوني برات مي ميرم مي ميرم مي ميرم
كربلامو ازت مي گيرم مي گيرم مي گيرم
فرمانده كل قوا رهبر حسينه
عشق عشق عشق فقط بين الحرمينه
پرنده در هواتم هواتم هواتم
منتظر يك نگاتم نگاتم نگاتم
حسين وااااااي ، حسين وااااااي
فرمانده كل قوا رهبر حسينه
عشق عشق عشق فقط بين الحريمنه
براي من خدايي خدايي خدايي
نگو دوستم نداري نداري نداري
ميون عشق هاي عالم حسين رو عشقه
بهشت ما ديونه ها شهر دمشقه
ميگم همه بدونن بدونن بدونن
من سگ زينب مي مونم مي مونم مي مونم
حسين وااااااي ، حسين وااااااي


يـــه عمــريــه تــو هيئتا
سينــه زن و گــريه كنــم
خدا خودش خـوب مي دونه
دل از حسيـــن نمـي كنم
همش ميـخونــم بـا سرور
بــا مستي و با عشق و شور
يــه بيــت بـرا امام حسين
امـــا خـــدايـــي با غرور
«چي بود اون بيت »
اگـــر مـــرا رهـــا كنـي
تــو را رهــــا نمــي كنـم
ســـر از تنــم جــدا كنـي
چــون و چـــرا نمــي كنم
خوش بود دلم به اين يه بيت
امــا يــه شب خوابي ديدم
تـــو خــواب رويـا كه بودم
حـــرف عجيبــي شنيــدم
دوست قــديممــو ديــتدم
كـــه خـــدا رحمتــش كنه
مـي گفت ميگم حـرفـي بهت
فكــر نكنــي حرفـــه منــه
حرفــي رو كـه مي خوام بگم
حـــرف حسيـن سر جداست
شعــري كــه دائم مي خوني
از بيخ و بـن شعـري خطاست
مگــو اگـــر رهـــام كنـــه
اونـــو رهــــا نـمــي كنـم
بگــو اگـــه رهـــاش كنـم
منـــو رهــــا نمـــي كنــه
بـــارهـــا شده كـردي رهـا
امـــام حسيـــن رو بـا گناه
امـــا نكــرد تــو رو رهـــا
شمــا بــــرد كـــرب و بلا
بـــا رهـــا شده كه رفته ايد
از در خــونـــش شمـــا ها
ولـــي حسيـــن بـازم اومد
كشيــدتــــون تــو هيئتـا
آقاااااااااااا
يعنـــي ميشــه يه بار ديگه
رو تــل زينب بــشيـنـــم
يـــادش بخيــر تــو كربلا
چـــه حــال خوبي بود شبا
ميـــون بــيــن الحـرمين
حسيــن بــود عشق و صفا
حالا بگـــو تـــو رو خــدا
حسيـــن تــو را كرده رها
يـــا تــو شــدي از جـدا

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|